تبليغاتX
طعم گس سیگار

طعم گس سیگار

اپیزود دوم

مامان همیشه بهم سرکوفت می زد که باید بیشتر مواظب خواهرم شیرین باشم . همش می گفت که اون دیگه بزرگ شده و من از وقتی دانشگاه رفته باید بیشتر حواسم به اون باشه .یک بار که داشتم از جلوی دانشگاه شون رد می شدم دیدم بد نیست نیم ساعت صبر کنم تا کلاسش تموم بشه و ببینم با کیا می پره.قصدم تعقیبش بود . البته ازون برادرهای غیرتی نبودم .بیشتر می خواستم ازش آتوبگیرم  و اذیتش کنم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت   توسط سعید کبیرمختار  | 

اپیزود اول

بالاخره هر قصه ای از جایی باید شروع شود و چه بهتر که امشب شروعش می کردم . امشب شب عجیبی بود .اولین شبی بود که باید باور می کردم دیگر بهار بین ما نیست .وقتی نادر زنگ زد و گفت برای تشییع جنازه بروم نمی توانستم حتی تصور کنم که روی بهار خاک بریزم.نرفتم که تا همیشه فکر کنم او زنده است و می توانم از حالاتصور کنم که این بزرگترین کابوس عمرم خواهد بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت   توسط سعید کبیرمختار  | 

maybe

خیانت بالها
علت سقوط پرنده اعلام شد
حالا
کمتر پرنده ای خطر می کند.


سالها بعد
شاید جوجه های امروز
افسانه پرواز را
از برکنند.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت   توسط سعید کبیرمختار  | 

faith

دنیا آنگونه که ما می خواهیم تغییر می کند، پس به آنچه می خواهیم ایمان بیاوریم تا با ایمان خود ، دنیا را تغییر دهیم
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت   توسط سعید کبیرمختار  | 

result

یادمون باشه

فقط یک با چهارنیست که پنج می شود

گاهی برای رسیدن به پنج میتوان به مجموع اعداد دیگر هم فکر کرد

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت   توسط سعید کبیرمختار  | 

tonight

من فکر می کردم
امشب یگانه شبی استکه
مادرم از پس تب
برمن بانگ نخواهد زد که
"نمازت را خوانده ای؟"
لیک لختی پیش
در خلال این شب تیره
یا ظلمتی فراگیر
از بستربرخاست و
وضوساخت برای نماز
نمازی از پس تب
امشب بی غرولند مادرم
نماز خواندم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت   توسط سعید کبیرمختار  | 

?=2*2

دانشگاه ما طی یک اطلاعیه اعلام کرد:پس از اعلام نمرات پایان ترم تحصیلی توسط اساتید،هیچ کس حق اعتراض ندارد. هرگونه اعتراض به نمرات در حکم اقدام علیه دانشگاه و زبانم لال " انقلاب مخملین" است.در ادامه افزوده است:هرچه استاد اعلام کرده ،همان است زیرا اساتید این دانشگاه از نقطه سوق الجیشی یک حیوان عظیم الجثه به دانشگاه ما دعوت شده اند...





+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت   توسط سعید کبیرمختار  | 

think

گاهی موقعی که عزم سفر می کنیم ، یادمان می رود علاوه برهدف ، مقصد و مسیر باید به کفشهایمان نیز فکر کنیم.







+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت   توسط سعید کبیرمختار  | 

destine

  1. سوال؟

    الف) هر جوابی می تواند در مقطعی از تاریخ صحیح باشد و صحت آن ممکن است در طول تاریخ دستخوش تغییر شود

    ب) می تواند جواب قطعی وجود نداشته باشد.چون گاهی محک جوابها ، سعی و خطاست

    ج) داریم سوالهایی که جواب ندارند و یا داریم جوابهایی که ناشی از جهل آدمی است

    د) گاهی به جواب می رسی ، چون این رسیدن جزئی از سرنوشت توست

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت   توسط سعید کبیرمختار  | 

pray

نخواست تا کسی برایش"امن یجیب" بخواند

چون نمی خواست هیچ کس به خاطر او

حتی به یک آیه کافر شود

 

    

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت   توسط سعید کبیرمختار  | 

windly

باد تیر خورد

تندتر وزید تابه جای امنی برسد

وقتی رسید ایستاد

و مرد.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط سعید کبیرمختار  | 

chess

نهایت آمال یک پیاده رسیدن به خانه آخر است تا فدای آمدن یک وزیر شود.

 پس

به یک پیاده برای وزیر شدن رای ندهید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط سعید کبیرمختار  | 

news

با بی میلی روزنامه را گشودم

چند سر از اطراف رفت لای روزنامه

روزنامه را محکم بستم

سرها له شد

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت   توسط سعید کبیرمختار  | 

health

یک اسکناس پنجاه تومنی

صدقه دادم

برای سلامتی کسی که

خیلی وقت است که رفته

آخر دیشب خواب بدی دیدم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت   توسط سعید کبیرمختار  | 

stright

خدایا گفتم صراط المستقیم

اما دیگه نه اینقدر مستقیم...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت   توسط سعید کبیرمختار  | 

lighter

انگار کفه دیگر ترازو سنگین تر بود

چون وقتی مرا می فروخت

به نظر راضی بود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت   توسط سعید کبیرمختار  | 

mask

وقتی اسمش را دیدم

مجذوبش شدم

خواستم تاآن را داشته باشم

گرفتمش

اما

ویروس داشت

مجبور شدم دوباره ویندوز بریزم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت   توسط سعید کبیرمختار  | 

Last picture

روبرویش ایستاد

آخرین روزی بود که باهم بودند

گفت می خواهم عکسی از توداشته باشم برای یادگاری ، برای همیشه...

بعدبه او خیره شد، سپس اورابوسید و در آغوش کشید.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت   توسط سعید کبیرمختار  | 

pain

فلانی

روی درخت باخط درشت

به یادگار کنده بود:

"دل جای زخم نامردمان است"

اما درخت

همچنان مردانه سکوت کرده بود...

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت   توسط سعید کبیرمختار  | 

spring

درخت

نمی توانست پابه پای شکوفه هایش بخندد

آخر او

داغدار برگ های پارسال بود

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت   توسط سعید کبیرمختار  |